(يکشنبه 5 آذر 1385 ساعت 8:10 عصر )

((زن)) از ديدگاه تمدنهاي مختلف دنيا...
و نگاه بلند قرآن...


قسمت دوم و پاياني


دريونان
يونانيان، عموما زن را يک مخلوق بسيار پس و فرومايه خيال مى‏کردند که فائده وجوديش فقط خدمت خانه و تکثير نسل بوده است، واگر از يک زن بچه ناقص الخلقه‏اى به وجود مى‏آمد، او را به قتل مى‏رساندند.
مسيوتروپ لنگ مى‏نويسد: در (اسپارت) اگر از يک زن بدبختى چنين اميدى نبود که از وى سرباز قوى پنجه‏اى به وجود بيايد، آن زن را اعدام مى‏نمودند... زمان اوج تمدن يونان هم غير از زنان نوازنده و سازنده، از هيچ زنى احترام نمى‏کردند و به همين جهت، غير از زنان طبقه مزبور در هيچ طبقه، رسم آموزش و روش «تعليم و تربيت» جارى نبوده است.(9) سقراط، فيلسوف بزرگ يونانى، وجود زن را بزرگ‏ترين منشا انحطاط بشريت مى‏دانست. فيثاغورث، ديگر دانشمند يونانى، معتقد بود اصلى خوب وجود دارد که نظم، نور و مرد را آفريده است و اصلى بد که آشوب، تيرگى و زن را آفريده است. همچنين ارسطو بر اين باور بود که زن چيزى نيست مگر مرد ناکام، خطاى طبيعت و حاصل نقصى در آفرينش(10). به عقيده ارسطو، طبيعت آن جا که از آفريدن مرد ناتوان است زن را مى‏آفريند. زنان و بندگان، بنابر طبيعت، محکوم به اسارت هستند و به هيچ وجه سزاوار شرکت در کارهاى عمومى نيستند.(11) کتاب مقدس يهوديان، عهد عتيق، حوا را عامل گناه اوليه آدم و مسئول خروج وى از بهشت مى‏داند. مردان يهودى در دعاى صبحگاهى از خداوند تشکر مى‏کنند که آنان را زن نيافريده است. مسيحيت کليسايى متاثر از آيين يهود و ديدگاه‏هاى رومى و يونانى، زن را عامل گناهکارى انسان اوليه مى‏دانست. به اعتقاد مسيحيان، گناه اوليه آدم سبب شد که اين گناه در گوهر همه انسان‏ها سرشته شود. بنابراين، انسانها، جز عيسى عليه‏السلام و مريم، با گناه متولد مى‏شوند. از اين جا نقش مهم زن (حوا) در گناه‏کارى تمام انسان‏هاى روى زمين مشخص مى‏شود. سبب مذموم بودن ازدواج در ميان مسيحيان و ميل به تجرد نيز از پليد بودن ارتباط با زنان ناشى مى‏شود. در سال 568 ميلادى، در فرانسه کنفرانسى برگزار شد تا به اين موضوع رسيدگى کنند که آيا زن، انسان است يا نه؟(12) توماس آکويناس، پرآوازه‏ترين دانشمند مسيحى در قرون وسطى، نيز بر اين اعتقاد بود که زن با نخستين مقصود طبيعت يعنى کمال جويى منطبق نيست. بلکه با دومين مقصود طبيعت، يعنى گنديدگى، بد شکلى و فرتوتى،انطباق دارد.(13) برخورد عملى با زنان نيز بر همين ديدگاه استوار بود


به هر حال اين نظريه سخيف و ناآگاهانه در ميان اقوام و ملل و به اصطلاح صاحبان اديان، شايع گشت که شيطان يا مار حوا را فريفت و سپس حوا آدم را به گناه وادار ساخت.
(ترتولين مقدس به زن‏ها مى‏گويد: آيا مى‏دانيد که هر يک از شما)حوايى هستيد؟ مجازات خدا بر جنس شما تا اين زمان ادامه دارد. در اين صورت، شرارت بالضروره بايد باقى باشد. شما زنها دروازه‏هاى شيطان هستيد. شما کسانى هستيد که از آن درخت ممنوع، ميوه چيديد. شما هستيد که قانون الهى را شکسته‏ايد. شما کسانى هستيد که آدم را فريفته‏اند؛ آنهم هنگامى که شيطان هنوز حمله نکرده بود. شما هستيد که با آن سهولت، صورت خدا را در نهاد بشر، ضايع و فاسد کرده‏ايد. بدبختى و مرگ، مربوط به شما است و حتى مرگِ پسر خدا مربوط به شما است(14)
با اين بينش، بزرگ‏ترين ستم‏ها را نسبت به زن، (يکى از دو رکن اساسى جامعه بشرى) روا داشته‏اند و بر اساس ساير اهانت‏ها و ستم‏ها را پى ريزى کرده‏اند و از اين طريق، ضرب‏المثل‏ها و اداب و رسوم غلطى را در ميان جوامع مرسوم نموده‏اند، تا آن جا که در بسيارى نقاط جهان، خود زن به اين تهمت‏ها تن در داده و اين‏گونه به استضعاف کشيده شده است.

نگاه اسلام به زن
اسلام زن را هم‏چون مرد انسان مى‏داند و ويژگى‏هاى مهمى همانند مرد درباره او ابراز ميدارد. قرآن بارها به اين ويژگى‏هاى او اشاره مى‏کند.
خداوند مى‏فرمايد(17)
( إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاکِرِينَ اللّه‏َ کَثِيرا وَالذَّاکِرَاتِ أَعَدَّ اللّه‏ُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرا عَظِيما ) عليهاالسلام قدس‏سرهم
به يقين، مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ايمان و زنان با ايمان، مردان مطيع فرمان خداو زنان مطيع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شکيبا و زنان صابر و شکيبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق کننده و زنان انفاق کننده، مردان روزه دار و زنان روزه دار، مردان پاکدامن و زنان پاکدامن و مردانى که بسيار به ياد خدا هستند و زنانى که بسيار ياد خدا مى‏کنند، خداوند براى همه آنان مغفرت و پاداش عظيمى فراهم ساخته است.
در اين آيه، خداوند همه ويژگى‏هايى که براى مردان ذکر کرده براى زنان نيز ذکر کرده است و اين خود دليلى است بر اين که اسلام جنسيت را ملاک برترى نمى‏داند، بلکه برترى در اين است که انسان (چه زن و مرد) مطيع خدا و پايبند به فرامين او باشد.
(وَعَدَ اللّه‏ُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الاْءَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاکِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِنْ اللّه‏ِ أَکْبَرُ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ)(18)
خداوند براى مردان و زنان با ايمان، باغ‏هايى از بهشت وعده داده که نهرها از زير درختانش جارى است؛ جاودانه در آن خواهند ماند؛ و مسکن‏هاى پاکيزه‏اى در بهشت‏هاى جاودان، (نصيب آنها ساخته)؛ (خشنودى و) رضاى خدا، (از همه اينها) برتر است؛ و پيروزى بزرگ همين است.
در اين آيه، خداوند پاداش زن و مرد را به طور يکسان ذکر نموده؛ که خود دليلى بر آن است که مرد هيچ فضيلتى بر زن ندارد وگر نه مردان مى‏بايستى پاداش بيش‏تر و ويژه دريافت مى‏کردند.
نيز در قرآن آمده است:
(انى لا اضيع عمل عامل منکم من ذکر أو انثى بعضکم من بعض..)(19)
من هيچ عمل کننده‏اى از شما را مرد باشد يا زن ضايع نخواهم کرد؛ شما هم نوع و از جنس يکديگريد.
خدا در اين آيه، به عمل مرد و زن اشاره مى‏کند و آن را باعث فلاح، پيروزى و ملاک برترى مى‏داند، چه از ناحيه مرد باشد چه از زن. و نيز هر دو تا را هم نوع و به يکديگر وابسته مى‏داند، يعنى همان اندازه که زن به مرد وابسته است مرد نيز به زن وابستگى دارد.
در جاى ديگر، قران به حيات طيبه زن و مرد اشاره مى‏کند و مى‏گويد:
(مَنْ عَمِلَ صَالِحا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا يَعْمَلُونَ)(20)
هر کس کار شايسته‏اى انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن در حالى که مومن است او را به حياتى پاک زنده مى‏داريم ؛ پاداش آنها را به بهترين اعمالى که انجام مى‏دادند، خواهيم داد.
نيز در آيه ديگر مى‏فرمايد:
(وَمَنْ يَعْمَلْ مِنْ الصَّالِحَاتِ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِکَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلاَ يُظْلَمُونَ نَقِيرا)(21)
و کسى که چيزى از اعمال صالحه را انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، در حالى‏که ايمان داشته باشد، چنان کسانى داخل بهشت مى‏شوند و کمترين ستمى به آنها نخواهد شد.
در اين آيه، همانند آيات قبل، به عمل زن و مرد و پاداش آنها اشاره شده است. علاوه بر اين، قرآن بر يک نکته تاکيد دارد و آن اين که در اسلام که کمترين ستمى به زنان نخواهد شد و اين خود شاهدى است که مکتب اسلام هيچ موقع در مورد زن کم‏ترين ستمى را روا نداشته و شخصيت او را همانند مرد محترم مى‏شمارد.
و ده‏ها آيه ديگر در قرآن زن و مرد را يکسان مورد خطاب قرار داده و هيچ گاه مرد را بر زن فضيلت نداده است.
در تعدادى از آيات، زن باعث آرامش مرد دانسته شده و بين آنها مودت و رحمت قرار داده شده و همه اينها آيات خداوند معرفى شده است. قرآن در اين‏باره مى‏گويد:
(وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجا لِتَسْکُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَکُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِکَ لاَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَکَّرُونَ) (22)
و از نشانه‏هاى او اين که همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در کنار آنان آرامش يابيد، و در ميانتان مودت و رحمت قرار داد؛ در اين نشانه‏هايى است براى گروهى که تفکر مى‏کنند.
از لابلاى اين آيات روشن شد اسلام همان اندازه‏اى که به مرد اهميت داده، به زن نيز اهميت داده است و هر دو تا را بر اساس ايمان و عمل به طور يکسان پاداش مى‏دهد و هيچ‏گاه آنها را مورد ستم قرار نداده و کوچک‏شان نشمرده است.
نيز آمده است(23)
(( هن لباس لکم و انتم لباس لهن...))، زنان لباسِ شما و شما لباس آنها هستيد.
در اين آيه، وابستگى زن و مرد به يکديگر مطرح شده است؛ يعنى همان اندازه‏اى که زن به مرد وابسته است، مرد نيز به همان اندازه به او وابسته است.
اين آيه دقيقا خط بطلانى است براى کسانى که صرفاً زن را مستقل نمى‏دانند و او را وابسته به مرد مى‏دانند.

التماس دعا


 


» نيکا فکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــور
»» بگو ای همسفر با من ( نظر)

(چهارشنبه 1 آذر 1385 ساعت 7:55 عصر )

 


 


((زن)) از ديدگاه تمدنهاي مختلف دنيا...
و نگاه بلند قرآن...


قسمت اول


زن در نگاه کلى
قبل از اين که شخصيت زن را از ديدگاه نهج‏البلاغه بررسى‏کنيم، بجاست موقعيت و شخصيت او را در جوامع غيراسلامى (پيش از اسلام و پس از آن) بررسى کرده، ديدگاه کلى اسلام را در مورد اين رکن اساسى و با ارزش جامعه را بيان مى‏کنيم؛ تا حقانيت اين مکتب پويا، بيش از پيش براى ما روشن شود.
در ادوار پيش از تمدن، نه تنها زن را از جنس انسان نمى‏دانستند، بلکه با وى همچون يک حيوان بهره ده، برخورد مى‏کردند. فيلسوف معروف فرانسوى، دکتر گوستاولبون مى‏نويسد:
(زن را يک مخلوق پست و فرومايه خيال مى‏کردند که فائده وجوديش تنها در خدمت خانه و تکثير نسل بوده است.)(1(
فيلسوف شرق، عارف بزرگ اسلامى، استاد علامه طباطبائى «قدس سره» مى‏نويسد:(2(
(در قبائل دور از تمدن، مانند وحشيان آفريقا واستراليا وجزائر مسکونى اقيانوسيه و اهالى بومى آمريکاى قديم و غيره، زندگى زنان نسبت به مردان، مانند زندگى چارپايان و ساير جانوران اهلى نسبت به انسان بوده است.)


چنان که انسان از روى غريزه استخدام، به خود حق مى‏دهد که در چارپايان و ساير حيوانات اهلى، به هر نحو و براى هر کارى بخواهد تصرف کند، از پشم و کرک و گوشت و پوست خون و استخوان و شير و ساير منافع آنها استفاده نمايد، و آنها را براى نگهبانى و باربرى و کشاورزى و شکار واغراض بى شمار ديگر به کار گيرد، و اين جانوران بى زبان از مزاياى زندگى و آرمان‏هاى حياتى در خوراک ومسکن و استراحت و جفت‏گيرى جز آن چه را انسان راضى باشد، بهره‏اى ندارند و البته انسان هم جز به چيزهايى که براى زندگيش سودمند است و منافاتى با اغراض وى در تسخير آنها ندارد .
راضى نخواهد شد و گاهى کار به گزاف کارى‏ها و زورگوييهاى عجيبى مى‏کشد که اگر آن حيوان استخدام شده ناظر کارهاى خودش بود برايش بسى مايه شگفتى مى‏شد، مثلاً بى گناهى، بدون کوچک‏ترين جرمى مورد ظلم و ستم واقع مى‏شود و هر چه فرياد مى‏کند کسى به فريادش نمى‏رسد، و ستمکارى بدون هيچ مانعى مشغول تعدى به ديگران مى‏گردد، و از طرفى يک حيوان، بدون هيچ استحقاقى در راحت‏ترين و لذيذترين وضع زندگى خويش به سر مى‏برد مانند حيوان نرى که براى جفتگيرى آماده شده و از طرفى ديگر، حيوان بارکش اسب آسياب بدون هيچ گناهى دائما رنج ببرد. حيوان بيچاره از حقوق حياتى بهره‏اى ندارد جز آن چه را انسان از حقوق خودش بشمارد، و در اين صورت اگر کسى به آن تعدى کند از اين‏که به مِلک مالکش تعدى نموده مورد مؤاخذه قرار مى‏گيرد نه از نظر اين که به حيوان بى‏گناهى تعدى کرده است و همه اينها روى اين اصل است که انسان، وجود حيوانات را تبعى و طفيلى و فرع وجود خويش مى‏داند
وى مى‏افزايد:
«
حيات زنان هم در ميان قبائل وحشى نسبت به حيات مردان يک زندگى تبعى به شمار مى‏رفت واعتقادشان اين بود که زن براى مرد خلق شده است، و به طور اجمال زن در وجود و زندگى تابع مرد بود و هيچ‏گونه استقلالى از خود نداشت مادامى که ازدواج نکرده بود پدر، و بعد از ازدواج شوهر، ولى مطلق او بود.
مرد مى‏توانست زنش را به هر کسى بخواهد بفروشد يا ببخشد، يا او را براى فرزند آوردن و خدمت کردن، قرض بدهد و مى‏توانست به هر نحوى بخواهد او را مجازات کند و حتى او را بکشد و مى‏توانست رهايش کرده، به حال خود بگذارد، بميرد يا زنده بماند، و مى‏توانست او را مانند گوسفندى بکشد و گوشتش را بخورد، به خصوص هنگام قحطى و ميهمانى اموال و حقوق زن هم در خريد و فروش و داد و ستد، متعلق به مرد بود.
بر زن لازم بود که هر امرى را پدر يا شوهرش مى‏کند اطاعت نمايد ودر هيچ کارى استقلال نداشته باشد، و تمام امور خانه دارى و بچه دارى و کليه احتياجات زندگى مرد را متحمل شود، بايد از کارها سخت‏ترين آنها را مانند باربرى و گل‏کارى و غيره انجام بدهد، و از صناعات و حرفه‏ها پست‏ترين آنها را پيشه نمايد کار به جايى رسيده بود که زن مى‏بايست پس از وضع حمل، بلافاصله پىِ وظائف خدمتکارى مى‏رفت و مرد چند روز به جاى او مانند بيمارى بر بستر مى‏خوابيد و خود را مداوا مى‏کرد اينهاکليات حقوق و ظايف زن بود وعلاوه بر اينها، هر طايفه‏اى از اين طوايف وحشى، به حسب اختلاف مناطق و محيط‏هاى زندگى، آداب و رسوم مخصوصى نيز داشتند که مى‏توان آنها را از کتابهايى که در اين موضوع نوشته شده، به دست آورد» .

در تمدن چين
در کتاب‏هاى مذهبى چينى‏ها، زن‏ها آبهايى هستند که نيک‏بختى و ثروت را مى‏شويند. مرد هر وقت مى‏خواست، مى‏توانست او را مانند کنيزى بفروشد، زن پس از آن که بيوه مى‏شد در حکم مالى بود متعلق به خانواده شوهر و به هيچ وجه امکان نداشت بتواند دوباره شوهر کند و با تمام اين حقارت‏ها درحکم برده‏اى بود که حق حيات از خود نداشت و شوهر مى‏توانست او را زنده در گور کند و تا سال 1937 ميلادى، در چين 2000000 دختر کنيز وجود داشت. از همه عجيب‏تر و فجيع‏تر، اين که تا چندى قبل براى کفش دختران چينى در آن کشور قالب‏هاى فلزى مخصوصى ساخته بودند و اجازه نمى‏دادند که پاى دختران از حد معينى بيش‏تر رشد کند. به همين جهت، پاى زن چينى نمى‏توانست به حد رشد طبيعى برسد، بلکه بايستى کوچک و فشرده بماند... و بالاخره زن در نظر مردان چينى، شرى ضرورى، وسوسه‏اى طبيعى، مصيبتى مطلوب، خطرى خانگى، جذبه‏اى مهلک و آسيبى رنگارنگ بود.(3(

در مذهب بودايى
بنابر گفته مورخ معروف «وسترمار»،از ديدگاه بودائيان نيز «همه زن‏ها دام‏هاى اغوا کننده و فريبنده شيطان هستند که براى مردها گسترده و نيروى فريبندگى در نهاد زن‏ها با خطرناک‏ترين شکل مجسم شده است؛ به طورى که مردها را شيفته و فريفته خود مى‏سازند و همين فريبندگى زن‏ها است که فکر عالمى را کور مى‏کند.»(4(

در رم
زن از نظر روميان، مظهر تام شيطان و انواع ارواح موذيه بود که با حيله و نيرنگ خويش، هميشه دامى در راه صيد دل‏ها و عقل‏ها و انحراف مغزها، در دست دارد. به همين جهت، از آزردن او کوتاهى نمى‏کردند و حتى از خنديدن و سخن گفتنش جلوگيرى مى‏کردند. زنان رومى به عنوان «اشخاص» نبودند، بلکه جزء «اشياء» به شمار مى‏آمدند.(5(

در هند و ايران
زن در هند و ايران باستان نيز وضع رقت بارى داشت؛ تا آن‏جا که از وحوش و بهائم کمتر به شمار مى‏آمد. در اين دو کشور هم نژاد، مانند ساير نقاط جهان در آن زمان، زن همچون اسير و برده بود... و زنان اهدايى و پيش کشى معمولاً از گرجستان و کلشيد و لارستان تهيه مى‏شدند و تجارت عمده آنان زنان زيبا روى کلشيدى و گرجى بود. تنها از يک ناحيه کلشيد، سالانه متجاوز از دوازده هزار زن صادر مى‏گرديد. زيرا خريد و فروش زن در آن‏جا قانونى بود...(6(
خسرو پرويز، بيست و سومين پادشاه ساسانى، در کاخ مخصوص خود، سه هزار زن داشت. اينان علاوه بر دختران زيبارو و مطرب‏ها و آوازخوان‏ها و رقاصه‏هاى مخصوص بودند.(7(
«
هندوها، علاوه بر اين که حتى حق حيات براى زن قائل نبوده و نيستند، معتقدند که اين فقط روح گناه‏کار است که به صورت زن متولد مى‏شود(8(
در ميان مذاهب باستانى و دانشمندان قديم، کم نيستند کسانى که زن را در مرتبه انسانى، همتاى مرد نمى‏دانند. در يونان باستان، برخى بر اين اعتقاد بودند که زنان پليدتر و خوارتر از حيوانات‏اند و حتى زن را از سلاله شيطان مى‏دانستند.


نظر شما در مورد زن در جامعه کنوني چيست؟                                            ادامه دارد ....        


منبع: سايت روزانه


» نيکا فکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــور
»» بگو ای همسفر با من ( نظر)


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[6/5/1387- 12:12 ص] کسي در بهشت جا گرفته؟
[18/4/1387- 11:51 ع] دوست دارم يه ..........!
[31/3/1387- 10:32 ص] برميگردم
[آرشيو شده ها]
بازديدهاي امروز: 21  بازديد
بازديدهاي ديروز: 53  بازديد
مجموع بازديدها: 26291  بازديد
[ صفحه اصلي ]
[ وضعيت من در ياهو ]

[ پست الکترونيک ]
[ پارسي بلاگ ]
[ درباره من ]

زن از دیدگاه تمدنهای مختلف دنیا و قرآن - تک ستاره
نيکا فکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــور[92]
من خسته ترين واژه ملموس غروبم ,کاش در اين وسعت سبز يک نفر درد مرا مي فهميد . اي ستاره ها که بر فراز آسمان با نگاه خود اشاره گر نشسته ايد اي ستاره ها که از وراي ابرها بر جهان نظاره گر نشسته ايد آري ؛ اين منم که در دل سکوت شب نامه هاي عاشقانه پاره ميکنم اي ستاره ها اگر بمن مدد کنيد دامن از غمش پر از ستاره ميکنم با دلي که بويي از وفا نبرده است جور بيکرانه و بهانه خوشتر است در کنار اين مصاحبان خودپسند ناز و عشوه هاي زيرکانه خوشتر است اي ستاره ها چه شد که در نگاه من ديگر آن نشاط ونغمه و ترانه مرد ؟
» پيوندهاي روزانه«
» لينک دوستان من«
» لوگوي دوستان من«







» آرشيو يادداشت ها«
جمله هايي براي آرامش درون [5]
دردودل [4]
هنري
مفيد و آموزنده [4]
شعر
عمومي [3]
عشق [4]
زن از دیدگاه تمدنهای مختلف دنیا و قرآن [2]
عذابی که تروخشک را با هم می سوزاند
سقوط تا کجا؟حماقت تا کجا؟
آرزوی یک شهید
پرواز کلید رهایی است
سهم نسل من و تو باد هوا شد
اهانت به پیامبر= آزادی بیان؟
درد بی دردی علاجش آ تش است
تا کربلا 275 کیلومتر
دوباره تنها شده ام
سرگذشت یک عالمه آدم
حکایت دیروز و امروز ما
من به خود رسیده ام [2]
روزی روحم پر میکشد از این شهر
د.وباره نوروز اومد ولی چه فایده
د نیای رویایی من
دلم برای کسی تنگ است
خوشبختی [2]
ما مخزنیم یا کانال
تفاوت زن و مرد [2]
یادش بخیر اما خدا را یادمان رفت
بریم شکایت پیش خدا
نگران لاله باشیم ؛ نگران درد یاسا
عدالت کجاست ؛ اینجا دادرسی هست
کی یاد خدا میکنیم
صدام نکن
مادر مرا ببخش
دلالی تا مرز خدا
فقیری یا ثروتمند
دعای شگفت
در خلوت زندگی
پرنده های بی درخت
مینویسم با سکوتم [4]
سپرده گذاری معنوی جایزه دار [3]
ایمانم کجاست؟
آقا تورو خدا نیا
ضمیر نا خود آگاه
قد کشیدی یا نه [2]
بگذار دمی............؟ [2]
وبلاگ تک ستاره
عيب نداره آقا [3]
قسمت(طلبيدن؛قطار ؛ مشهد) [2]
روز مبادا
بخند اگه دليلي داري
ان همه سادگي [2]
يه جاي کار مي لنگه
براي تو / تقديم به...! [2]
خدا تو جوونه اجيره
نامه اي به شهدا
سرزمين عاشقي
فاطميه و کربلا
» موسيقي وبلاگ«
» اشتراک در خبرنامه«

نام:

ايميل: