((زن)) از ديدگاه تمدنهاي مختلف دنيا...
و نگاه بلند قرآن...
قسمت دوم و پاياني
دريونان
يونانيان، عموما زن را يک مخلوق بسيار پس و فرومايه خيال مىکردند که فائده وجوديش فقط خدمت خانه و تکثير نسل بوده است، واگر از يک زن بچه ناقص الخلقهاى به وجود مىآمد، او را به قتل مىرساندند.
مسيوتروپ لنگ مىنويسد: در (اسپارت) اگر از يک زن بدبختى چنين اميدى نبود که از وى سرباز قوى پنجهاى به وجود بيايد، آن زن را اعدام مىنمودند... زمان اوج تمدن يونان هم غير از زنان نوازنده و سازنده، از هيچ زنى احترام نمىکردند و به همين جهت، غير از زنان طبقه مزبور در هيچ طبقه، رسم آموزش و روش «تعليم و تربيت» جارى نبوده است.(9) سقراط، فيلسوف بزرگ يونانى، وجود زن را بزرگترين منشا انحطاط بشريت مىدانست. فيثاغورث، ديگر دانشمند يونانى، معتقد بود اصلى خوب وجود دارد که نظم، نور و مرد را آفريده است و اصلى بد که آشوب، تيرگى و زن را آفريده است. همچنين ارسطو بر اين باور بود که زن چيزى نيست مگر مرد ناکام، خطاى طبيعت و حاصل نقصى در آفرينش(10). به عقيده ارسطو، طبيعت آن جا که از آفريدن مرد ناتوان است زن را مىآفريند. زنان و بندگان، بنابر طبيعت، محکوم به اسارت هستند و به هيچ وجه سزاوار شرکت در کارهاى عمومى نيستند.(11) کتاب مقدس يهوديان، عهد عتيق، حوا را عامل گناه اوليه آدم و مسئول خروج وى از بهشت مىداند. مردان يهودى در دعاى صبحگاهى از خداوند تشکر مىکنند که آنان را زن نيافريده است. مسيحيت کليسايى متاثر از آيين يهود و ديدگاههاى رومى و يونانى، زن را عامل گناهکارى انسان اوليه مىدانست. به اعتقاد مسيحيان، گناه اوليه آدم سبب شد که اين گناه در گوهر همه انسانها سرشته شود. بنابراين، انسانها، جز عيسى عليهالسلام و مريم، با گناه متولد مىشوند. از اين جا نقش مهم زن (حوا) در گناهکارى تمام انسانهاى روى زمين مشخص مىشود. سبب مذموم بودن ازدواج در ميان مسيحيان و ميل به تجرد نيز از پليد بودن ارتباط با زنان ناشى مىشود. در سال 568 ميلادى، در فرانسه کنفرانسى برگزار شد تا به اين موضوع رسيدگى کنند که آيا زن، انسان است يا نه؟(12) توماس آکويناس، پرآوازهترين دانشمند مسيحى در قرون وسطى، نيز بر اين اعتقاد بود که زن با نخستين مقصود طبيعت يعنى کمال جويى منطبق نيست. بلکه با دومين مقصود طبيعت، يعنى گنديدگى، بد شکلى و فرتوتى،انطباق دارد.(13) برخورد عملى با زنان نيز بر همين ديدگاه استوار بود
به هر حال اين نظريه سخيف و ناآگاهانه در ميان اقوام و ملل و به اصطلاح صاحبان اديان، شايع گشت که شيطان يا مار حوا را فريفت و سپس حوا آدم را به گناه وادار ساخت.
(ترتولين مقدس به زنها مىگويد: آيا مىدانيد که هر يک از شما)حوايى هستيد؟ مجازات خدا بر جنس شما تا اين زمان ادامه دارد. در اين صورت، شرارت بالضروره بايد باقى باشد. شما زنها دروازههاى شيطان هستيد. شما کسانى هستيد که از آن درخت ممنوع، ميوه چيديد. شما هستيد که قانون الهى را شکستهايد. شما کسانى هستيد که آدم را فريفتهاند؛ آنهم هنگامى که شيطان هنوز حمله نکرده بود. شما هستيد که با آن سهولت، صورت خدا را در نهاد بشر، ضايع و فاسد کردهايد. بدبختى و مرگ، مربوط به شما است و حتى مرگِ پسر خدا مربوط به شما است(14)
با اين بينش، بزرگترين ستمها را نسبت به زن، (يکى از دو رکن اساسى جامعه بشرى) روا داشتهاند و بر اساس ساير اهانتها و ستمها را پى ريزى کردهاند و از اين طريق، ضربالمثلها و اداب و رسوم غلطى را در ميان جوامع مرسوم نمودهاند، تا آن جا که در بسيارى نقاط جهان، خود زن به اين تهمتها تن در داده و اينگونه به استضعاف کشيده شده است.
نگاه اسلام به زن
اسلام زن را همچون مرد انسان مىداند و ويژگىهاى مهمى همانند مرد درباره او ابراز ميدارد. قرآن بارها به اين ويژگىهاى او اشاره مىکند.
خداوند مىفرمايد(17)
( إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاکِرِينَ اللّهَ کَثِيرا وَالذَّاکِرَاتِ أَعَدَّ اللّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرا عَظِيما ) عليهاالسلام قدسسرهم
به يقين، مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ايمان و زنان با ايمان، مردان مطيع فرمان خداو زنان مطيع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شکيبا و زنان صابر و شکيبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق کننده و زنان انفاق کننده، مردان روزه دار و زنان روزه دار، مردان پاکدامن و زنان پاکدامن و مردانى که بسيار به ياد خدا هستند و زنانى که بسيار ياد خدا مىکنند، خداوند براى همه آنان مغفرت و پاداش عظيمى فراهم ساخته است.
در اين آيه، خداوند همه ويژگىهايى که براى مردان ذکر کرده براى زنان نيز ذکر کرده است و اين خود دليلى است بر اين که اسلام جنسيت را ملاک برترى نمىداند، بلکه برترى در اين است که انسان (چه زن و مرد) مطيع خدا و پايبند به فرامين او باشد.
(وَعَدَ اللّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الاْءَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاکِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِنْ اللّهِ أَکْبَرُ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ)(18)
خداوند براى مردان و زنان با ايمان، باغهايى از بهشت وعده داده که نهرها از زير درختانش جارى است؛ جاودانه در آن خواهند ماند؛ و مسکنهاى پاکيزهاى در بهشتهاى جاودان، (نصيب آنها ساخته)؛ (خشنودى و) رضاى خدا، (از همه اينها) برتر است؛ و پيروزى بزرگ همين است.
در اين آيه، خداوند پاداش زن و مرد را به طور يکسان ذکر نموده؛ که خود دليلى بر آن است که مرد هيچ فضيلتى بر زن ندارد وگر نه مردان مىبايستى پاداش بيشتر و ويژه دريافت مىکردند.
نيز در قرآن آمده است:
(انى لا اضيع عمل عامل منکم من ذکر أو انثى بعضکم من بعض..)(19)
من هيچ عمل کنندهاى از شما را مرد باشد يا زن ضايع نخواهم کرد؛ شما هم نوع و از جنس يکديگريد.
خدا در اين آيه، به عمل مرد و زن اشاره مىکند و آن را باعث فلاح، پيروزى و ملاک برترى مىداند، چه از ناحيه مرد باشد چه از زن. و نيز هر دو تا را هم نوع و به يکديگر وابسته مىداند، يعنى همان اندازه که زن به مرد وابسته است مرد نيز به زن وابستگى دارد.
در جاى ديگر، قران به حيات طيبه زن و مرد اشاره مىکند و مىگويد:
(مَنْ عَمِلَ صَالِحا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا يَعْمَلُونَ)(20)
هر کس کار شايستهاى انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن در حالى که مومن است او را به حياتى پاک زنده مىداريم ؛ پاداش آنها را به بهترين اعمالى که انجام مىدادند، خواهيم داد.
نيز در آيه ديگر مىفرمايد:
(وَمَنْ يَعْمَلْ مِنْ الصَّالِحَاتِ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِکَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلاَ يُظْلَمُونَ نَقِيرا)(21)
و کسى که چيزى از اعمال صالحه را انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، در حالىکه ايمان داشته باشد، چنان کسانى داخل بهشت مىشوند و کمترين ستمى به آنها نخواهد شد.
در اين آيه، همانند آيات قبل، به عمل زن و مرد و پاداش آنها اشاره شده است. علاوه بر اين، قرآن بر يک نکته تاکيد دارد و آن اين که در اسلام که کمترين ستمى به زنان نخواهد شد و اين خود شاهدى است که مکتب اسلام هيچ موقع در مورد زن کمترين ستمى را روا نداشته و شخصيت او را همانند مرد محترم مىشمارد.
و دهها آيه ديگر در قرآن زن و مرد را يکسان مورد خطاب قرار داده و هيچ گاه مرد را بر زن فضيلت نداده است.
در تعدادى از آيات، زن باعث آرامش مرد دانسته شده و بين آنها مودت و رحمت قرار داده شده و همه اينها آيات خداوند معرفى شده است. قرآن در اينباره مىگويد:
(وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجا لِتَسْکُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَکُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِکَ لاَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَکَّرُونَ) (22)
و از نشانههاى او اين که همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در کنار آنان آرامش يابيد، و در ميانتان مودت و رحمت قرار داد؛ در اين نشانههايى است براى گروهى که تفکر مىکنند.
از لابلاى اين آيات روشن شد اسلام همان اندازهاى که به مرد اهميت داده، به زن نيز اهميت داده است و هر دو تا را بر اساس ايمان و عمل به طور يکسان پاداش مىدهد و هيچگاه آنها را مورد ستم قرار نداده و کوچکشان نشمرده است.
نيز آمده است(23)
(( هن لباس لکم و انتم لباس لهن...))، زنان لباسِ شما و شما لباس آنها هستيد.
در اين آيه، وابستگى زن و مرد به يکديگر مطرح شده است؛ يعنى همان اندازهاى که زن به مرد وابسته است، مرد نيز به همان اندازه به او وابسته است.
اين آيه دقيقا خط بطلانى است براى کسانى که صرفاً زن را مستقل نمىدانند و او را وابسته به مرد مىدانند.
التماس دعا
((زن)) از ديدگاه تمدنهاي مختلف دنيا...
و نگاه بلند قرآن...
قسمت اول
زن در نگاه کلى
قبل از اين که شخصيت زن را از ديدگاه نهجالبلاغه بررسىکنيم، بجاست موقعيت و شخصيت او را در جوامع غيراسلامى (پيش از اسلام و پس از آن) بررسى کرده، ديدگاه کلى اسلام را در مورد اين رکن اساسى و با ارزش جامعه را بيان مىکنيم؛ تا حقانيت اين مکتب پويا، بيش از پيش براى ما روشن شود.
در ادوار پيش از تمدن، نه تنها زن را از جنس انسان نمىدانستند، بلکه با وى همچون يک حيوان بهره ده، برخورد مىکردند. فيلسوف معروف فرانسوى، دکتر گوستاولبون مىنويسد:
(زن را يک مخلوق پست و فرومايه خيال مىکردند که فائده وجوديش تنها در خدمت خانه و تکثير نسل بوده است.)(1(
فيلسوف شرق، عارف بزرگ اسلامى، استاد علامه طباطبائى «قدس سره» مىنويسد:(2(
(در قبائل دور از تمدن، مانند وحشيان آفريقا واستراليا وجزائر مسکونى اقيانوسيه و اهالى بومى آمريکاى قديم و غيره، زندگى زنان نسبت به مردان، مانند زندگى چارپايان و ساير جانوران اهلى نسبت به انسان بوده است.)
چنان که انسان از روى غريزه استخدام، به خود حق مىدهد که در چارپايان و ساير حيوانات اهلى، به هر نحو و براى هر کارى بخواهد تصرف کند، از پشم و کرک و گوشت و پوست خون و استخوان و شير و ساير منافع آنها استفاده نمايد، و آنها را براى نگهبانى و باربرى و کشاورزى و شکار واغراض بى شمار ديگر به کار گيرد، و اين جانوران بى زبان از مزاياى زندگى و آرمانهاى حياتى در خوراک ومسکن و استراحت و جفتگيرى جز آن چه را انسان راضى باشد، بهرهاى ندارند و البته انسان هم جز به چيزهايى که براى زندگيش سودمند است و منافاتى با اغراض وى در تسخير آنها ندارد .
راضى نخواهد شد و گاهى کار به گزاف کارىها و زورگوييهاى عجيبى مىکشد که اگر آن حيوان استخدام شده ناظر کارهاى خودش بود برايش بسى مايه شگفتى مىشد، مثلاً بى گناهى، بدون کوچکترين جرمى مورد ظلم و ستم واقع مىشود و هر چه فرياد مىکند کسى به فريادش نمىرسد، و ستمکارى بدون هيچ مانعى مشغول تعدى به ديگران مىگردد، و از طرفى يک حيوان، بدون هيچ استحقاقى در راحتترين و لذيذترين وضع زندگى خويش به سر مىبرد مانند حيوان نرى که براى جفتگيرى آماده شده و از طرفى ديگر، حيوان بارکش اسب آسياب بدون هيچ گناهى دائما رنج ببرد. حيوان بيچاره از حقوق حياتى بهرهاى ندارد جز آن چه را انسان از حقوق خودش بشمارد، و در اين صورت اگر کسى به آن تعدى کند از اينکه به مِلک مالکش تعدى نموده مورد مؤاخذه قرار مىگيرد نه از نظر اين که به حيوان بىگناهى تعدى کرده است و همه اينها روى اين اصل است که انسان، وجود حيوانات را تبعى و طفيلى و فرع وجود خويش مىداند.»
وى مىافزايد:
«حيات زنان هم در ميان قبائل وحشى نسبت به حيات مردان يک زندگى تبعى به شمار مىرفت واعتقادشان اين بود که زن براى مرد خلق شده است، و به طور اجمال زن در وجود و زندگى تابع مرد بود و هيچگونه استقلالى از خود نداشت مادامى که ازدواج نکرده بود پدر، و بعد از ازدواج شوهر، ولى مطلق او بود.
مرد مىتوانست زنش را به هر کسى بخواهد بفروشد يا ببخشد، يا او را براى فرزند آوردن و خدمت کردن، قرض بدهد و مىتوانست به هر نحوى بخواهد او را مجازات کند و حتى او را بکشد و مىتوانست رهايش کرده، به حال خود بگذارد، بميرد يا زنده بماند، و مىتوانست او را مانند گوسفندى بکشد و گوشتش را بخورد، به خصوص هنگام قحطى و ميهمانى اموال و حقوق زن هم در خريد و فروش و داد و ستد، متعلق به مرد بود.
بر زن لازم بود که هر امرى را پدر يا شوهرش مىکند اطاعت نمايد ودر هيچ کارى استقلال نداشته باشد، و تمام امور خانه دارى و بچه دارى و کليه احتياجات زندگى مرد را متحمل شود، بايد از کارها سختترين آنها را مانند باربرى و گلکارى و غيره انجام بدهد، و از صناعات و حرفهها پستترين آنها را پيشه نمايد کار به جايى رسيده بود که زن مىبايست پس از وضع حمل، بلافاصله پىِ وظائف خدمتکارى مىرفت و مرد چند روز به جاى او مانند بيمارى بر بستر مىخوابيد و خود را مداوا مىکرد اينهاکليات حقوق و ظايف زن بود وعلاوه بر اينها، هر طايفهاى از اين طوايف وحشى، به حسب اختلاف مناطق و محيطهاى زندگى، آداب و رسوم مخصوصى نيز داشتند که مىتوان آنها را از کتابهايى که در اين موضوع نوشته شده، به دست آورد» .
در تمدن چين
در کتابهاى مذهبى چينىها، زنها آبهايى هستند که نيکبختى و ثروت را مىشويند. مرد هر وقت مىخواست، مىتوانست او را مانند کنيزى بفروشد، زن پس از آن که بيوه مىشد در حکم مالى بود متعلق به خانواده شوهر و به هيچ وجه امکان نداشت بتواند دوباره شوهر کند و با تمام اين حقارتها درحکم بردهاى بود که حق حيات از خود نداشت و شوهر مىتوانست او را زنده در گور کند و تا سال 1937 ميلادى، در چين 2000000 دختر کنيز وجود داشت. از همه عجيبتر و فجيعتر، اين که تا چندى قبل براى کفش دختران چينى در آن کشور قالبهاى فلزى مخصوصى ساخته بودند و اجازه نمىدادند که پاى دختران از حد معينى بيشتر رشد کند. به همين جهت، پاى زن چينى نمىتوانست به حد رشد طبيعى برسد، بلکه بايستى کوچک و فشرده بماند... و بالاخره زن در نظر مردان چينى، شرى ضرورى، وسوسهاى طبيعى، مصيبتى مطلوب، خطرى خانگى، جذبهاى مهلک و آسيبى رنگارنگ بود.(3(
در مذهب بودايى
بنابر گفته مورخ معروف «وسترمار»،از ديدگاه بودائيان نيز «همه زنها دامهاى اغوا کننده و فريبنده شيطان هستند که براى مردها گسترده و نيروى فريبندگى در نهاد زنها با خطرناکترين شکل مجسم شده است؛ به طورى که مردها را شيفته و فريفته خود مىسازند و همين فريبندگى زنها است که فکر عالمى را کور مىکند.»(4(
در رم
زن از نظر روميان، مظهر تام شيطان و انواع ارواح موذيه بود که با حيله و نيرنگ خويش، هميشه دامى در راه صيد دلها و عقلها و انحراف مغزها، در دست دارد. به همين جهت، از آزردن او کوتاهى نمىکردند و حتى از خنديدن و سخن گفتنش جلوگيرى مىکردند. زنان رومى به عنوان «اشخاص» نبودند، بلکه جزء «اشياء» به شمار مىآمدند.(5(
در هند و ايران
زن در هند و ايران باستان نيز وضع رقت بارى داشت؛ تا آنجا که از وحوش و بهائم کمتر به شمار مىآمد. در اين دو کشور هم نژاد، مانند ساير نقاط جهان در آن زمان، زن همچون اسير و برده بود... و زنان اهدايى و پيش کشى معمولاً از گرجستان و کلشيد و لارستان تهيه مىشدند و تجارت عمده آنان زنان زيبا روى کلشيدى و گرجى بود. تنها از يک ناحيه کلشيد، سالانه متجاوز از دوازده هزار زن صادر مىگرديد. زيرا خريد و فروش زن در آنجا قانونى بود...(6(
خسرو پرويز، بيست و سومين پادشاه ساسانى، در کاخ مخصوص خود، سه هزار زن داشت. اينان علاوه بر دختران زيبارو و مطربها و آوازخوانها و رقاصههاى مخصوص بودند.(7(
«هندوها، علاوه بر اين که حتى حق حيات براى زن قائل نبوده و نيستند، معتقدند که اين فقط روح گناهکار است که به صورت زن متولد مىشود(8(
در ميان مذاهب باستانى و دانشمندان قديم، کم نيستند کسانى که زن را در مرتبه انسانى، همتاى مرد نمىدانند. در يونان باستان، برخى بر اين اعتقاد بودند که زنان پليدتر و خوارتر از حيواناتاند و حتى زن را از سلاله شيطان مىدانستند.
نظر شما در مورد زن در جامعه کنوني چيست؟ ادامه دارد ....
منبع: سايت روزانه
نام: | |
ايميل: | |