کاش تفحص نمي شدم!!
بال هاي خسته
پرهاي شکسته
دل هايي خونين
سجاده هاي خاک گرفته
گله هايي در خواب
دل هايي گمشده
و مجالي که نيست
گاز خردل
سرفه هايي سنگين
و ياراني که
هزاران سال بعد
طعمه باستان شناسانند
غربتي غريب
کوچه پس کوچه هايي دلتنگ
شهري دل مرده
با سنگفرشي اسير
گرفتار بازندگاني
نا آشنا با زندگان
و شهدايي تفحص شده
که در معراج شهر
دلتنگ و بي قرار
رمل هاي فکه و قتلگاه و راه خون
و آرزويي غريب
که کاش تفحص نمي شدند
به حرف تو رسيدم
اي دوست
کاش تفحص نمي شدم
راستش وقتي اين مطلبو تنظيم ميکردم پيش خودم يه شهيدو تصور کردم که وقتي از زير خروارها خاک بيرونش ميارند يا وقتي ميارنش به ايران ، به تهران يا شهرهاي ديگه و هرجا که زادگاهشه چرا ميگه ايکاش تفحص نميشدم ؟ مگه چي ميبينه ؟ مگه اينجا ، وطنش چه تغييري کرده از زماني که اون رفته که حاظره زير خروارها خاکو ،ناشناخته و غريب تو ي يک خاک غريب افتاده باشه ولي کسي پيداش نکنه و گروه تفحص يا باستان شناسان اونو بيرون نيارند و به کشورش برنگرده؟؟بچه ها يعني اوضاع ما انقدر بد شده ؟ يعني ما انقدر از اون چيزي که اونا دوست داشتند و به خاطرش رفتند دور شديم که دوست ندارند ديگه برگردند؟؟خواهش ميکنم خوب در اين مورد فکر کنيد و نظر بدين/ممنون ميشم.
نام: | |
ايميل: | |