دوباره تنها شده ام ، دوباره دلم گرفته است ، چرا هيچ کودکي به من لبخند نمي زند؟ چرا هيچ غنچه اي به ياد من باز نميشود؟
و هيچ باراني از ناودانهاي شکسته ي خانه ام عبور نميکند؟
خدايا : دلم دوباره هواي توراکرده است ، احساس ميکنم خيلي بيشتر از قبل از تودورم .خودکارم را از ابر پر ميکنم و برايت از باران مينويسم.
به ياد شبي مي افتم که تورادرميان شمع ها ديدم . پروانه هايي را ديدم که از تو خبر مي دادند. دوباره مي خواهم به سوي تو بيايم ، دستانم را بگير
تورا کجا مي توان ديد؟ در آواز شب آويزهاي عاشق؟ در چشمان آهوي رميده از صياد؟ در شاخه هاي يک مرجان قرمز؟
کاش ميتوانستم هميشه از تو بنويسم ، دوباره تنها شده ام . دوباره شب و دوباره دلتنگي اين دل بي قرار
دلم ميخواهد همه ديوارها پنجره بشوند و من تورا در چشمانم بنشانم .
دوباره شب، دوباره تنهايي و دوباره خودکاري که با همه ي ابرهاي عالم پر نميشود .
دوباره شب و دوباره ياد تو که اين دل تنها را بيدار نگه داشته است .
خيلي دلتنگم خيلي / دلم براي خدا و براي همه عزيزان و کسايي که رفتند نزديکهاي خدا تنگ شده . دلم براي همشون تنگ شده. دلم ميخواد منم برم اون نزديکها تا شايد ديگه اونجا حداقل اين دلتنگي نباشه. نميدونم تا حالا پيش اومده دلتنگ بشين؟ حتما براتون پيش اومده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
متاسفانه امروز مطلع شدم حسن نظري(مدير وبلاگ يه امل مدرنيسم نشده) ازدوستان خوب وبلاگي درگذشت . نميدونم چي بگم / هنوز يک هفته از مطلب قبليم که درمورد پرواز بود و خبر از پرواز چندتن از دوستان ميداد نگذشته بود که امروزم ............../ خوش به حالش ، خوش به حالشون/خدايا پروازو نصيب منم بکن.
نام: | |
ايميل: | |