ما مخزنيم يا کانال؟؟؟
همگي به صف ايستاده بودند. تا از آنها پرسيده شود . نوبت به او رسيد. از او پرسيدند : دوست داري روي زمين چه کاره باشي؟ گفت : ميخواهم به ديگران ياد بدهم. پذيرفته شد. چشمانش را بست. باز کرد. ديد به شکل درختي در يک جنگل بزرگ در آمده است. با خود گفت : حتما اشتباهي رخ داده . من که اين را نخواسته بودم. سالها گذشت. روزي داغي اره را روي کمر خود حس کرد. با خود گفت : و اين چنين عمر به پايان رسيد و من بهره خود را از زندگي نگرفتم. با فريادي غمبار سقوط کرد. با صدايي غريب که از روي تنش بلند مي شد ، به هوش آمد. حالا تخته سياهي بر ديوار کلاسي شده بود
خداوند به ما دو دست داده است، يکي براي گرفتن و ديگري براي دادن
،ما مخزن هايي نيستيم که براي ذخيره نعمتهاي خداوند ساخته باشند
ما کانال هايي هستيم براي تقسيم اين نعمتها
نميدونم تاحالا پيش خودتون فکر کرديد موقعي که مي خواستيد به اين دنيا وارد بشيد اگه خدا ازتون مي پرسيد دوست داري روي زمين چه کاره و چه چيزي باشي چي جواب ميداديد؟نميدونم تاحالا نشستيد فکر کنيد چي بوديد و کجا رسيدينو به چه دردي خوردين؟؟؟؟
رسول ملاقلي پورم پرواز کرد ؛ خوش به حالش
نام: | |
ايميل: | |