بريم شکايت پيش خدا
دل عاشق پر درده مگه نه؟
ادمک دلها محبت ندارن
ادما پا رو محبت ميذارن
ادمک درياي درده دل من
گل پژمرده و زرده دل من
ادمک دنيا چه تنگه مگه نيست؟
جاي دل،تو سينه سنگه مگه نيست؟
ادمک خنده ها مردن رو لبا
ادمک اشکي ندارن ادما
ادمک به من بگو خدا کجاست
منو اروم بکنه اگه اون خداست
ادمک جز تو برم به کي بگم درده دلو؟
ادما دل ندارن گوش نميدن حرف دلو
ادمک دل نميخواد گريه کنم
ادمک دلم ميخواد خنده کنم
ميبيني؛دل ديگه ديوونه شده
خونه دل ديگه ويرونه شده
ادمک دست و پاهات چوبي و خشکند ميدونم
تو سينت جاي دلو خالي گذاشتن ميدونم
ادمک ميخوام برم يه شهر دور
توي شهرخدا تو شهر نور
ادمک مياي بريم شهر خدا
پيش اون شکوه کنيم ازادما
سلام دوستان و همسفران عزيز/ تا حالا شده از اين دنيا و از خودت و از مشکلات و از بي عدالتيها پيش خدا شکايت کني و از خدا شاکي بشي؟
يکي ميگفت من از خدا گلايه دارم که چرا بابامو خوب نميکنه تا اون هر روز سر ما داد نزنه و سرشو به ديوار نکوبه و .... ؛ ميگفت ميگن بابام موجيه.
يکي ميگفت من از خدا گله دارم که چرا بهمون پول نداد تا مامانم که سرطان داشت عمل کنيم و مامانم مُرد و بابام براي هميشه شرمندش شد.
يکي ميگفت...................................
تو چي ميخواي بهش بگي ؛ بگو و مطمئن باش خدا داره گوش ميکنه.
نام: | |
ايميل: | |