مادرم
نميدانم چه گويم و چه نويسم
تو هرگز نخواهي ديد و نخواهي فهميد آنچه را که در دل دارم و خواهم که برايت گويم...
ديوانه عشقت هستم آنچنانکه مرا عاشقانه زادي و پروراندي ...
شبت را بر روزت پيوند زدي و جوانيت را بر پيريت...
و اينک من اين شدم که خواستي...
و شايد هم چيزي شدم که تو نمي خواستي
و...
من ميدانم تو چه ها در دل براي گفتنت داري...
چقدر خطاهاي من باعث رنجش تو ميشود
ولي تو تحمل و صبرت انتها ندارد
و شايد هم از همه دردها و حرفاي نهفته ات خبرندارم
و فقط گاهي چهره رنگ پريده ات را ميبينم و
چهره اي که گاهي در فکر است
ولي نميداني من چه ها در دل دارم...
دستان چروکيده ات داغ دل من است...
هر چين صورتت سالي است
سالي از عمرت که بر پاي من دادي...
هر شب ز ترس اينک فردائي ديگر نبينمت...
بارها ميميرم و زنده ميشوم...
مادرم دوستت دارم به اندازه همه دلهاي عاشق روي زمين..
دوستت دارم...
شما به مادرتون چي ميخواين بگيد؟
شما چه درخواستي از مادرتون داريد؟
نام: | |
ايميل: | |