تا حالا براتون پيش اومده يه جمله اي بشنوين و يا بخونين
که اونجمله ي فکري رو تو ذهنتون به جريان بندازه
و با تصور اينکه اگر اون فکر عملي بشه چي ميشه
اونقدر احساس خوبي بهتون دست بده که از
خوشحالي خوابتون نبره !؟
يا از ناراحتي اشک تو چشمتون حلقه بزنه .
واسه من اين اتفاق افتاده !
- روزهاي بودنش همه با او بيگانه بودند نه شاخه گلي برايش مي اوردند
نه برايش مي خنديدند و نه برايش مي گريستند . وقتي رفت همه اومدند
برايش دسته گل اوردند سياه پوشيدند و براي رفتنش گريستند شايد
تنها جرمش نفس کشيدن بود .
- براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي ست. لازم نيست آن را در قلبش فرو کني
يا گلويش را با آن بشکافي. پرهايش را بزن... خاطره پريدن با او کاري مي کند که
خودش را به....! اعماق دره ها پرت کند
گاهي بعضي جمله ها که شايد خيلي وقتها اونقدرها هم
مهم به نظر نيان و خيلي پيش پا افتاده باشن جايي که فکرش
هم نميتوني بکني به سراغت ميان و مثل قرص آرام
بخش عمل ميکنن !
اينم لطف خداست !
يکي ديگه از اين دست جمله ها براي فرار از دلتنگي و بدي اين بود :
" اگرکسي تو را انطور که ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست که
تو را با تمام وجود دوست ندارد. "
گاهي براي ديدن بايد چشمها بسته باشه !
گاهي واسه اينکه بتونيم خوبي ها رو در چيزي يا
کسي کشف کنيم بايد بدي ها رو نبينيم ! واسه
اينکه وقتي بديها ديده شد و احساسي رو در ما شکل
داد اون احساس باعث ميشه ديگه رغبت نکنيم دنبال
کشف خوبي ها بريم !
چندبار تا حالا به اينجور جمله ها برخورد کرديم ؟
چند بار تا حالا مطلبي در جايي خونديم که
باعث شده روي ما و زندگيمون اثر مثبتي بذاره !؟
ميشه يه نمونه از اين جمله ها رو که براتون يادگاري
مونده براي منم بنويسيد؟
بنويس يادگاري
مي نويسم ؛ مينوسيم از تو
تا تن کاغذ من جا دارد
با تو از حادثه خواهم گفت
گريه ؛ اين گريه اگر بگذارد
با تو از روز ازل خواهم گفت
فتح معراج ازل کافي نيست
با تو از اوج غزل خواهم گفت
مينويسم ؛ هق هق تنهايي را
تا تو از هيچ ؛ به آرامش دريا برسي
تا تو در همهمه ؛ همراه سکوتم باشي
به حريم خلوت عشق ؛ تو تنها برسي
مي نويسم ...............
سلام همسفرم / فرض کن يه تابلو يا يه کاغذ سفيد
بزرگ بالاي بالاي آسمون نصب کردند
و هرکي ميتونه يه جمله اي يا حرفي و
کلامي توش بنويسه تا بقيه مردم دنيا بخونند
حالا دوست دارم ببينم شما دوستاي عزيزم
چه حرف و جمله اي توش مينويسيد
ممنونم که به وبلاگم سر زديد.
سلام همسفر/ تا حالا دلت خواسته بشيني براي
خودت بنويسي و دردودل کني؟
تا حالا شده دلت براي خودت تنگ بشه ؟
براي اون پاکي و صداقت و نجابتي که هر روز
داري ازش فاصله ميگيري؟
تا حالا شده وقتي همدم و دوستي نداري که
سراغتو بگيره ؛ خودت بشيني يه نامه براي خودت بنويسي.
اگه لطف کنيد نظرتون رو بگيد و
تجربه هاتونو در اختيارم بزاريد ممنون ميشم.
نام: | |
ايميل: | |