(سه‏شنبه 4 دي 1386 ساعت 8:56 عصر )

 


 


تا حالا براتون پيش اومده يه جمله اي بشنوين و يا بخونين


که اونجمله ي فکري رو تو ذهنتون به جريان بندازه


و با تصور اينکه اگر اون فکر عملي بشه چي ميشه


اونقدر احساس خوبي بهتون دست بده که از


 خوشحالي خوابتون نبره !؟


يا از ناراحتي اشک تو چشمتون حلقه بزنه .


واسه من اين اتفاق افتاده !


 


- روزهاي بودنش همه با او بيگانه بودند نه شاخه گلي برايش مي اوردند


 نه برايش مي خنديدند و نه برايش مي گريستند . وقتي رفت همه اومدند


برايش دسته گل اوردند سياه پوشيدند و براي رفتنش گريستند شايد


 تنها جرمش نفس کشيدن بود .


 - براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي ست. لازم نيست آن را در قلبش فرو کني
يا گلويش را با آن بشکافي. پرهايش را بزن... خاطره پريدن با او کاري مي کند که
خودش را به....! اعماق دره ها پرت کند


 


گاهي بعضي جمله ها که شايد خيلي وقتها اونقدرها هم


 مهم به نظر نيان و خيلي پيش پا افتاده باشن جايي که فکرش


 هم نميتوني بکني به سراغت ميان و مثل قرص آرام


 بخش عمل ميکنن !


اينم لطف خداست !


 


يکي ديگه از اين دست جمله ها براي فرار از دلتنگي و بدي اين بود :


 


" اگرکسي تو را انطور که ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست که


تو را با تمام وجود دوست ندارد. "


 


گاهي براي ديدن بايد چشمها بسته باشه !


 


گاهي واسه اينکه بتونيم خوبي ها رو در چيزي يا


کسي کشف کنيم بايد بدي ها رو نبينيم ! واسه


اينکه وقتي بديها ديده شد و احساسي رو در ما شکل


 داد اون احساس باعث ميشه ديگه رغبت نکنيم دنبال


 کشف خوبي ها بريم !


 


چندبار تا حالا  به اينجور جمله ها برخورد کرديم ؟


چند بار تا حالا مطلبي در جايي خونديم که


باعث شده روي ما و زندگيمون اثر مثبتي بذاره !؟


ميشه يه نمونه از اين جمله ها رو که براتون يادگاري


مونده براي منم بنويسيد؟


 



» نيکا فکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــور
»» بگو ای همسفر با من ( نظر)

(سه‏شنبه 22 آبان 1386 ساعت 11:57 عصر )

 


آسمان حياتمان ابريست ؛ شيشه هامان هميشه لک دارد


مادرم در سکوت ميگريد ؛ قصه اي مثل شاپرک دارد


خسته در خانه هاي بالا شهر ؛ پشت هم رخت چرک ميشويد


در ميان شکسته هاي دلش ؛ غمي اندازه فلک دارد


زخم ها مثل روز يادش هست ؛ درد دوري هنوز يادش هست


پدرم گفته بر نميگردد ؛ مادرم اما هنوز شک دارد


خواهرم هي مدام ميپرسد : دستمان خاليست يعني چه؟


طفلک کوچک نميداند دست مادر فقط درد دارد


بغض مادر شکستنش آنيست ؛ جانمازش هميشه بارانيست


به خدا حاظرم قسم بخورم غمي اندازه کوه دارد


و از آن روز سرد برف آلود که پدر رفت و توي مه گم شد


آسمان حياتمان ابريست ؛ شيشه هامان هميشه لک دارد


 


 


سلام همسفر ؛ سلام مسلمان! نميدونم چقدر از حال و احوال ادماي اطرافت با خبري؟


چقدر حس کردي دست خالي يعني چه؟واقعا دست خالي يعني چي؟؟؟؟


چقدر با پولت فخر فروختي و چشمي رو اشک الود کردي و


 چقدر با پولت دلي رو شاد کردي؟


چقدر قدر نعمت هاي خدارو ميدوني و چقدر ناشکري کردي؟


چقدرقدر سايه پدر و مادر رو دونستي؟


چقدر تا حالا به چين و چروک صورت پدر و دستهاي چروکيده مادر نگاه کردي؟


اميدوارم هم حواست به ادمهاي اطرافت باشه و هم به خودت.اگه ميتوني يه


 خورده اينجور ادمهاي شعر رو درک کن.


 


» نيکا فکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــور
»» بگو ای همسفر با من ( نظر)

(سه‏شنبه 30 مرداد 1386 ساعت 8:58 عصر )

 


بنويس يادگاري


 


مي نويسم ؛ مينوسيم از تو


تا تن کاغذ من جا دارد


 


با تو از حادثه خواهم گفت


گريه ؛ اين گريه اگر بگذارد


 


با تو از روز ازل خواهم گفت


فتح معراج ازل کافي نيست


با تو از اوج غزل خواهم گفت


 


مينويسم ؛ هق هق تنهايي را


تا تو از هيچ ؛ به آرامش دريا برسي


تا تو در همهمه ؛ همراه سکوتم باشي


به حريم خلوت عشق ؛ تو تنها برسي


 


مي نويسم ...............


 


 


سلام همسفرم / فرض کن يه تابلو يا يه کاغذ سفيد


بزرگ بالاي بالاي آسمون نصب کردند


 و هرکي ميتونه يه جمله اي يا حرفي و


 کلامي توش بنويسه تا بقيه مردم دنيا بخونند


حالا دوست دارم ببينم شما دوستاي عزيزم


چه حرف و جمله اي توش مينويسيد


ممنونم که به وبلاگم سر زديد.


 


 


 


» نيکا فکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــور
»» بگو ای همسفر با من ( نظر)

(چهارشنبه 10 مرداد 1386 ساعت 8:53 عصر )

مينويسم با سکوتم


 


مينويسم با سکوتم مثل رويا مثل يه خواب


خطي از دلتنگي خويش ، نامه اي نوشته برآب


از غروب و غربت من از يه راه دور و دشوار


برسه به دست طفلي که نشسته کنج ديوار


پشت ديوار سکوتم جاده هاي جستجوهام


جايي که شکسته ميشد قلکاي آرزوهام


توي کوچه باغ لبخند کوچه گريه و بازي


شب آرزو شمردن خنده هاي بي نيازي


مينويسم تا بدوني من به دنبالت دويدم


رفتم و رفتم ورفتم اما هيچ وقت نرسيدم


تو همون گل سپيدي که يه شب باد با خودش برد


همون تفسير نجيبي که توي ايينه پژمرد


کاش ميشد مثل تو باشم ساکت و صبور وساده


با تو هستم اي خود من اي دل هميشه عاشق


بي تومن مثل يه نامه به خط آخر رسيدم


اما حتي توي خوابم يه نفس تورو نديدم


 


سلام همسفر/ تا حالا دلت خواسته بشيني براي


 خودت بنويسي و دردودل کني؟


تا حالا شده دلت براي خودت تنگ بشه ؟


براي اون پاکي و صداقت و نجابتي که هر روز


 داري ازش فاصله ميگيري؟


تا حالا شده وقتي همدم و دوستي نداري که


سراغتو بگيره ؛ خودت بشيني يه نامه براي خودت بنويسي.


 


اگه لطف کنيد نظرتون رو بگيد و


 تجربه هاتونو در اختيارم بزاريد ممنون ميشم.


 


» نيکا فکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــور
»» بگو ای همسفر با من ( نظر)


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[6/5/1387- 12:12 ص] کسي در بهشت جا گرفته؟
[18/4/1387- 11:51 ع] دوست دارم يه ..........!
[31/3/1387- 10:32 ص] برميگردم
[آرشيو شده ها]
بازديدهاي امروز: 20  بازديد
بازديدهاي ديروز: 53  بازديد
مجموع بازديدها: 26290  بازديد
[ صفحه اصلي ]
[ وضعيت من در ياهو ]

[ پست الکترونيک ]
[ پارسي بلاگ ]
[ درباره من ]

مینویسم با سکوتم - تک ستاره
نيکا فکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــور[92]
من خسته ترين واژه ملموس غروبم ,کاش در اين وسعت سبز يک نفر درد مرا مي فهميد . اي ستاره ها که بر فراز آسمان با نگاه خود اشاره گر نشسته ايد اي ستاره ها که از وراي ابرها بر جهان نظاره گر نشسته ايد آري ؛ اين منم که در دل سکوت شب نامه هاي عاشقانه پاره ميکنم اي ستاره ها اگر بمن مدد کنيد دامن از غمش پر از ستاره ميکنم با دلي که بويي از وفا نبرده است جور بيکرانه و بهانه خوشتر است در کنار اين مصاحبان خودپسند ناز و عشوه هاي زيرکانه خوشتر است اي ستاره ها چه شد که در نگاه من ديگر آن نشاط ونغمه و ترانه مرد ؟
» پيوندهاي روزانه«
» لينک دوستان من«
» لوگوي دوستان من«







» آرشيو يادداشت ها«
جمله هايي براي آرامش درون [5]
دردودل [4]
هنري
مفيد و آموزنده [4]
شعر
عمومي [3]
عشق [4]
زن از دیدگاه تمدنهای مختلف دنیا و قرآن [2]
عذابی که تروخشک را با هم می سوزاند
سقوط تا کجا؟حماقت تا کجا؟
آرزوی یک شهید
پرواز کلید رهایی است
سهم نسل من و تو باد هوا شد
اهانت به پیامبر= آزادی بیان؟
درد بی دردی علاجش آ تش است
تا کربلا 275 کیلومتر
دوباره تنها شده ام
سرگذشت یک عالمه آدم
حکایت دیروز و امروز ما
من به خود رسیده ام [2]
روزی روحم پر میکشد از این شهر
د.وباره نوروز اومد ولی چه فایده
د نیای رویایی من
دلم برای کسی تنگ است
خوشبختی [2]
ما مخزنیم یا کانال
تفاوت زن و مرد [2]
یادش بخیر اما خدا را یادمان رفت
بریم شکایت پیش خدا
نگران لاله باشیم ؛ نگران درد یاسا
عدالت کجاست ؛ اینجا دادرسی هست
کی یاد خدا میکنیم
صدام نکن
مادر مرا ببخش
دلالی تا مرز خدا
فقیری یا ثروتمند
دعای شگفت
در خلوت زندگی
پرنده های بی درخت
مینویسم با سکوتم [4]
سپرده گذاری معنوی جایزه دار [3]
ایمانم کجاست؟
آقا تورو خدا نیا
ضمیر نا خود آگاه
قد کشیدی یا نه [2]
بگذار دمی............؟ [2]
وبلاگ تک ستاره
عيب نداره آقا [3]
قسمت(طلبيدن؛قطار ؛ مشهد) [2]
روز مبادا
بخند اگه دليلي داري
ان همه سادگي [2]
يه جاي کار مي لنگه
براي تو / تقديم به...! [2]
خدا تو جوونه اجيره
نامه اي به شهدا
سرزمين عاشقي
فاطميه و کربلا
» موسيقي وبلاگ«
» اشتراک در خبرنامه«

نام:

ايميل: