(چهارشنبه 14 فروردين 1387 ساعت 12:36 عصر )

 معشوقي به عاشق خود گفت: تو به سفرها رفته اي و شهرهاي زيادي را ديده اي؛ کدام شهر زيباتر
  و بهتر است
  عاشق گفت: آن شهري که بويي از معشوق دارد.  


  خيمه هاي عاشقي در کربلاي خوبيها بر پا شده و ذهن من پر مي شود از پرستوهاي آتش سوار


  در وادي حادثه و صداي بال پرواز پلاک هاي شکسته
  و نفس فرشته ها که با آيينه و قران و يک کاسه آب به استقبالشان مي روند .
  بغض نگاهم مي شکند،وقتي خاکريزها از پاهاي اشنا مي گويند، از پيشاني هاي شکفته از
   حنجره هاي سوخته و چشمهاي مهربان خاک خورده
  در امتدادجاده ......


  شلمچه ؛ کربلاي ايران ؛ يک تيکه از بهشت ؛ غروب دلتنگ و کربلاي 5 و ...........از شلمچه نميدونم
  چي بگم   نميدونم از غروبش بگم که خيلي ها نذر ميکنند اين غروب رو ببينند
(اي شلمچه مگر در آسمانت  
  خورشيد سر بريدند که اينچنين غروبت رنگ خون است
) ويا خيلي ها که کربلا نرفتند وقتي ميرند
  شلمچه يه خورده تسکين پيدا ميکنند و ميرند يه گوشي اي و زيارت عاشورا ميخونند؛ ياد حاج حسين خرازي
  بخير
  يک بار ديگر ، سلام دوکوهه . دوکوهه ، تويک پادگان نيستي ، ، چرا که ياران عاشورايي
  سيدالشهدا  را به قافله او
  رسانده اي . دوکوهه در باطن تو هنوز راز اين روزهاي سپري شده
  باقي است ، مي دانم؛ اما 
  ديگر
 خاک توقدمگاه اين کربلاييان آخرالزمان نيست


 دوکوهه توخوب مي فهمي که من چه مي گويم . تو با حاج همت ، با حاج عباس کريمي ، با چراغي ، با دستواره،
  با اسکندري، حاج مجيد رمضان ، و صدها شهيد ديگر انس داشته اي . تو که بوسه بر پاي بسيجي ها زده اي ،
  تو که با زمزمه شبانه آنها آشنا بوده اي ، تو که نجواهاي عاشقانه آنها را شنيده اي تو که معناي انسان را
  دريافته اي ، توخوب مي داني که ما چه مي گوييم .
 
  ما مي دانيم که تو از گواهان روز محشري و بر آنچه ما بوده ايم شهادت خواهي داد . تو ما را مي شناخته اين
  و رازدار خلوت ما بوده اي ؛ روزها و شب ها ، در حسينه ، در اتاق ها ، در راهروها   و در زمين 
  صبحگاهت . 
 
  اين همه مغموم نباش دوکوهه


   فکهمثلهيچجا نيست! نهشلمچه، نهماووت، نهسومار، نهمهران،                           نهطلائيه، نه...
  فقط سکوت است
 ؛ سکوتي سرشار از نا گفته ها ؛ سکوتي که نفس همه رو توي سينه حبس ميکنه ؛ اين
  سکوت انگار با همه سکوتها فرق ميکنه



            فکه‌فقط ‌فکه‌است‌! با قتلگاه‌و کانال هايش‌، با تپه‌ماهور و دشت هايش‌.

                         قلب‌فکه‌، ميان‌کانال‌ِ کميل‌جا ماند.


                     چه‌بسيار چشم ها که‌بر خاک‌فکه‌نگران‌ماندند.


                  چه‌بسيار لب ها که‌در سنگرهاي‌فکه‌خندان‌خفتند


          چه‌بسيار کبوترها که‌پر بسته‌در فکه‌از کانال ها پر کشيدند


           در فکه‌بود که‌هر که‌آرزو مي‌کرد چونان‌مادرش‌مفقود بماند،


  

                          پيکري‌از او باز نيامد و گمنام‌خفت‌.


  طلائيه و گنبد طلايي رنگش و مرداني طلايي



 طلائيه محل شهادت سردار خيبر شهيد همت، برادران باکري و قطع شدن دست شهيد خرازي است و عملياتهاي
  مهم بدر و خيبر در آن واقع شد اولين خاکي بود که عراق گرفت و آخرين خاکي بود که ول کرد!


 قدم به قدم خاک طلائيه خون شهيدي ريخته شده و تو نميتواني جايي قدم بگذاري و با اطمينان بگويي اينجا
  کسي شهيد نشده! پس پابرهنه بر خاک مقدسي قدم مينهي که فقط ملائکه مي دانند آنجا شهيدان با خدا
  چه سودايي کردند...


 طلائيه سکوت را بشکن و بگو از رازهايي که در دل خود داري ؛ چه احساس حقارتيست در من که توان
  شنيدن غصه ها و رازهاي تو را ندارم


 

  طلائيه چه حس غريبي داري... دلم برايت تنگ مي شود...


  شما هم هر چي دل تنگتان ميخواد بگين.


 


» نيکا فکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــور
»» بگو ای همسفر با من ( نظر)


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[6/5/1387- 12:12 ص] کسي در بهشت جا گرفته؟
[18/4/1387- 11:51 ع] دوست دارم يه ..........!
[31/3/1387- 10:32 ص] برميگردم
[آرشيو شده ها]
بازديدهاي امروز: 20  بازديد
بازديدهاي ديروز: 53  بازديد
مجموع بازديدها: 26290  بازديد
[ صفحه اصلي ]
[ وضعيت من در ياهو ]

[ پست الکترونيک ]
[ پارسي بلاگ ]
[ درباره من ]

سرزمين عاشقي - تک ستاره
نيکا فکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــور[92]
من خسته ترين واژه ملموس غروبم ,کاش در اين وسعت سبز يک نفر درد مرا مي فهميد . اي ستاره ها که بر فراز آسمان با نگاه خود اشاره گر نشسته ايد اي ستاره ها که از وراي ابرها بر جهان نظاره گر نشسته ايد آري ؛ اين منم که در دل سکوت شب نامه هاي عاشقانه پاره ميکنم اي ستاره ها اگر بمن مدد کنيد دامن از غمش پر از ستاره ميکنم با دلي که بويي از وفا نبرده است جور بيکرانه و بهانه خوشتر است در کنار اين مصاحبان خودپسند ناز و عشوه هاي زيرکانه خوشتر است اي ستاره ها چه شد که در نگاه من ديگر آن نشاط ونغمه و ترانه مرد ؟
» پيوندهاي روزانه«
» لينک دوستان من«
» لوگوي دوستان من«







» آرشيو يادداشت ها«
جمله هايي براي آرامش درون [5]
دردودل [4]
هنري
مفيد و آموزنده [4]
شعر
عمومي [3]
عشق [4]
زن از دیدگاه تمدنهای مختلف دنیا و قرآن [2]
عذابی که تروخشک را با هم می سوزاند
سقوط تا کجا؟حماقت تا کجا؟
آرزوی یک شهید
پرواز کلید رهایی است
سهم نسل من و تو باد هوا شد
اهانت به پیامبر= آزادی بیان؟
درد بی دردی علاجش آ تش است
تا کربلا 275 کیلومتر
دوباره تنها شده ام
سرگذشت یک عالمه آدم
حکایت دیروز و امروز ما
من به خود رسیده ام [2]
روزی روحم پر میکشد از این شهر
د.وباره نوروز اومد ولی چه فایده
د نیای رویایی من
دلم برای کسی تنگ است
خوشبختی [2]
ما مخزنیم یا کانال
تفاوت زن و مرد [2]
یادش بخیر اما خدا را یادمان رفت
بریم شکایت پیش خدا
نگران لاله باشیم ؛ نگران درد یاسا
عدالت کجاست ؛ اینجا دادرسی هست
کی یاد خدا میکنیم
صدام نکن
مادر مرا ببخش
دلالی تا مرز خدا
فقیری یا ثروتمند
دعای شگفت
در خلوت زندگی
پرنده های بی درخت
مینویسم با سکوتم [4]
سپرده گذاری معنوی جایزه دار [3]
ایمانم کجاست؟
آقا تورو خدا نیا
ضمیر نا خود آگاه
قد کشیدی یا نه [2]
بگذار دمی............؟ [2]
وبلاگ تک ستاره
عيب نداره آقا [3]
قسمت(طلبيدن؛قطار ؛ مشهد) [2]
روز مبادا
بخند اگه دليلي داري
ان همه سادگي [2]
يه جاي کار مي لنگه
براي تو / تقديم به...! [2]
خدا تو جوونه اجيره
نامه اي به شهدا
سرزمين عاشقي
فاطميه و کربلا
» موسيقي وبلاگ«
» اشتراک در خبرنامه«

نام:

ايميل: