اين زبان حال خود من نيست / زبان حال يکي يا خيليها هست که خود به زبان نمياورند.
دزدانه نگاه مي کنم
چمدان قديمي مادربزرگ را
لباس هاي تميزي که هربار
اتوشان مي کند
عطر مي زند
و قاب عکس عمورا دستمال مي کشد
و مي گويد :
" اين ها بوي بهشت مي دهند "
و پدرم
يک جفت کفش دارد
که هميشه تميز است
و نو مانده است
يک بار مادرم مي گفت :
" اين ها کفش هاي عروسي باباست "
بابا ديگر کفش نمي خرد
من ناراحت مي شوم
وقتي مي بينم بعضي ها مي گويند:
" بيچاره ! "
درست است که باباي من نمي تواند کفش بخرد
يعني مي تواند بخرد
به خاطر پولش که نيست
سال هاست پاهاي بابا
يک صندلي چرخدار است
ومن پاها و زانوي بابا را نديده ام
به جز در آلبوم قديمي اش
مي گويد
آن ها را فرستاده است
تادربهشت برايش جا بگيرند
حالا بعضي ها مي گويند :
" چه حيف شده است بيچاره "
من گريه مي کنم چون باباي من بيچاره نيست
بيچاره آنها که فکر مي کنند
بابا بيچاره است
*
همين فردا
لباس هاي عمو
که بوي بهشت مي دهند
و کفش هاي بابا را
که هيچ وقت نمي پوشد
به هم کلاسي هايم نشان مي دهم
تا باورکنند
کسي در بهشت براي ما جا گرفته است .
سلام همسفر/ به نظرت کسي در بهشت براي ما هم جا گرفته؟
يا اوضاعمون انقدر خرابه که توي جهنم هم حتي جايمان نيست؟
دوست دارم يه پستچي باشم ، پستچي اي که فقط نامه ها و خبراي خوب برسونه ،
دوست دارم يه بوم باشم ، بومي که توش بشه رنگ خدارو ديد ،
دوست دارم يه جاده باشم ، جاده اي که فقط به سمت نور بره ،
دوست دارم باد باشم ، بادي که فقط از سمت موافق بوزه
دوست دارم يه ارزو باشم ، ارزوي يه کودک 6 ساله ،
دوست دارم يه بهونه باشم ، يه بهونه واسه زندگي کردن ،
دوست دارم دريا باشم ، دريايي که تعداد صدفهاش بيکران باشه ،
دوست دارم يه نهر باشم ، نهري که از يه کوچه با خونه هاي کاهگلي رد بشه
دوست دارم کبوتر حرم امام رضا باشم که هيچ وقت مثل الان انقدر دلتنگ دوري از آقا نباشم
دوست دارم يه ساز باشم ، سازي که هميشه با شادي کوک بشه ،
دوست دارم يه مشت خاک کربلا باشم که زائرا پا روي من بزارند
دوست دارم يه قطره اشک باشم ، اشکي که موقع خوشحالي سرازير ميشه ،
دوست دارم يه دل باشم ، دلي که واسه ديدن يار ميتپه ،
دوست دارم يه دشت باشم ، يه دشت پر از قاصدک ،
دوست دارم يه درخت باشم ، درختي که زير سايه اش دو دلداده نشسته باشند ،
دوست دارم يه لبخند باشم ، لبخندي که موقع براورده شدن يه ارزو رو لبها ميشينه ،
دوست دارم يه مشت دونه باشم واسه کبوتراي بقيع ،
دوست دارم يه برگ پائيزي باشم ، برگي که کبوتري واسه ساختن خونه اش از شاخه ميچينه ،
دوست دارم يه قطره بارون باشم ، يه قطره پر از پاکي و صداقت
...
دوست دارم همه اينا باشم ولي خودم باشم !
شما دوست داشتين چي باشين؟
نام: | |
ايميل: | |